۱۴۰۰/۶/۶ - 08:06
http://local.dlpirib.ir?c16c6baa77403

آمریکایی‌ها دنبال سرزمین جدید برای داعش بودند

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس با بیان اینکه آمریکایی‌ها دنبال سرزمین جدید برای داعش بودند گفت: اگر عقلای افغانستان به خودشان نجنبند، کشورشان به سمت جنگ‌های داخلی می‌رود.

آمریکایی‌ها دنبال سرزمین جدید برای داعش بودند
به گزارش معاونت حقوقی و امور مجلس صدا و سیما به نقل از فارس؛ فداحسین مالکی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی و سفیر اسبق کشورمان در افغانستان میهمان این هفته برنامه دست خط بود که متن زیر ماحصل گفت‌‌وگوی با وی است.

شما چهار سال و نیم سفیر جمهوری اسلامی ایران در افغانستان بودید؛ دوره سخت و تاثیرگذاری بود. الان هم یکی از مسائل روز ما مسئله افغانستان است. بگذارید من صریح بپرسم؛ آیا پیش‌بینی نهادهای مسئول ما که بالأخره هم مسئولیت در حوزه منطقه‌ای و هم بین المللی دارند اینطور بود که طالبان با این سرعت بیاید و کابل را فتح کند یا نه، پیش‌بینی‌ها چیز دیگری بود؟
هیچکس حتی خود طالبان این پیش‌بینی را نداشت. محور اصلی همه اتفاقات و بدبختی‌هایی که امروزه متوجه مردم افغانستان است یا در طول ۲۰ سال گذشته بوده، آمریکایی‌ها هستند.
جدا از اینکه ما با آمریکایی‌ها مشکل داریم، واقع بینانه‌اش همین است. بعد از این که آمریکایی‌ها پشت دولت و ملت را خالی کردند و ارتش و نیروهایشان را خارج کردند، حتی نیروهای ناتو خارج شدند و در طول این 20 سال هم نتوانستند یک ارتشی بسازند، ارتش افغانستان واقعاً این‌طور نیست که قضاوت کنند، ارتش جا خالی داد. سلاح و تجهیزات نداشتند و این اراده تلخی بود که آمریکایی‌ها برای مردم افغانستان گذاشتند و زمینه فراهم شد، از یک طرف مردم از دولت مرکزی خود به علت فساد و ضعف‌هایی که در آن بود، ناراحت بودند و نهایتا این اتفاق افتاد.
*دو مطلب از شما خوانده‌ام، باید به هر دو اشاره کنم. یکی اینکه گفتید اگر ارتش افغانستان و فاطمیون نمی‌خواستند، اصلا این اتفاق نمی‌افتاد؛ یعنی اصلا نمی‌شد که طالبان همه جا را تصرف کند. نکته بعدی هم این است که گفتید در دوحه، جلسات بین اشرف غنی و نماینده طالبان و آمریکا معادلات را مشخص کرد؛ یعنی اینکه پشت صحنه این شد که چینش آمریکایی‌ها شد، چون از آن طرف هم نگاه می‌کنیم ۲۰ سال پیش آمریکا به بهانه سرکوب طالبان می‌آید و حمله می‌کند و دوباره طالبان را بیرون می‌کشد، در واقع یک جوک سیاسی به حساب می‌آید.
ببینید، ژنرال بسم‌الله خان که از یاران شهید احمدشاه مسعود هم بود و وزیر دفاع و فرمانده کل هم ایشان بود، بعد از اینکه اشرف غنی از کشور خارج شد، ایشان جمله خیلی کوتاهی دارد که عنوان کرد  و مخاطب را خود اشرف غنی قرار داد، با یک لحن عصبانی جمله‌اش را شروع می‌کند که جمله اولش را عرض نمی‌کنم، ولی جمله دوم این بود که تو باعث شدی ارتش خلع سلاح شود و کشور را واگذار کردی و بعد هم فرار کردی؛ همه چیز در آن هست.
کنفرانس و مذاکرات دوحه هم در همان راستا بود که آنجا توافق می‌کنند که ۱۸ یا ۱۹ استان در اختیار طالبان قرار بگیرد و سپس یک حکومت مشارکتی تشکیل دهند و شما می‌بینید در شمال... شمال امن‌ترین مناطق افغانستان در طول این دو دهه گذشته بوده، حتی خود آمریکایی‌ها هم جرأت نمی‌کردند، چون به هر حال بیشتر مردم فارسی‌زبان آنجا بوده‌اند، چه تاجیک، چه هزاره‌ها و قومیت‌های مختلف، چه عزیزان اهل سنت و تشیع ما در آن منطقه هستند، لذا جرأت نمی‌کردند عملیات انجام دهند.
آنجا بیشتر تحت سیطره ژنرال دوستُم بود، استاد عطا بود، خود مرحوم شهید استاد ربانی بود، اما شما می‌بینید در این حادثه اخیر هنوز نیروهای طالبان وارد شهرهای شمالی نشده بودند، شهرها تخلیه می‌شد. خیلی از رهبران سیاسی و فرماندهان جهادی و حتی فرماندهان ارتش قائل و معتقد هستند که این ماموریتی بود که اشرف غنی انجام داد و در واقع باعث شد ارتش کنار بکشد، مردم مقاومت نکنند و طالبان بیاید.
در دو وظیفه‌ای که سازمان ملل در سال ۲۰۰۱ به آمریکایی‌ها داد، یکی مبارزه با تروریسم بود و دوم، مبارزه با مواد مخدر بود؛ به این دو دلیل سازمان ملل اجازه داد به آمریکایی‌ها وارد منطقه شوند. آیا در هر دو پیروز شدند که به اصطلاح نیروهای خود را خارج کنند یا اینکه نه شکست خوردند؟ شکست خوردن آنها را همه می‌دانند اما توجیه برای شکست خوردن آنها این بود که جایگزین کنند. جایگزین چه شود؟ طالبان شوند. آمریکایی‌ها دنبال سرزمین بودند برای داعش. سرزمین را کجا انتخاب کردند؟ افغانستان را انتخاب کردند. کجای افغانستان؟ در جلال آباد، ننگرهار، آنجایی که هم مرزند با پاکستان چون از جاهای دیگر، نه از طرف ایران می توانستند، نه از طرف چین می‌توانستند، نه از طرف کشورهای آسیای میانه می‌توانستند، از طرف پاکستان آوردند در آنجا مستقر کردند.
یک سال و نیم، دو سال قبل این کار را انجام دادند. آن دو سال قبل آمریکایی‌ها خواب چنین روزی را می‌دیدند، اما خب به‌هرحال طالبان روی خوش را به داعش نشان نداد در طول یکی دو ساله..
* معلوم هم نیست در ادامه...
بله، در ادامه هم معلوم نیست. حالا برخی گروه‌های دیگر که از طریق تاجیکستان وارد افغانستان شده‌اند و کمک کرده‌اند به طالبان، اینها ابهاماتی است که طالبان باید برای مردم افغانستان و دنیا مشخص کند.
شما می‌بینید در دنیا همهمه‌ای وجود دارد، حتی پوتین هم امروز اعلام موضع کرد که باید مشخص شود این افراطیون در آنجا از کجا هستند. در زمان اوباما، اوباما برای دور دوم خودش می‌خواست یک امتیاز بگیرد. خشن‌ترین فرمانده‌شان که ژنرال پترائوس باشد و خودش را فاتح خلیج فارس و مسئول دستگیرکننده صدام هم می‌دانست، این را می‌خواست به افغانستان بفرستد، یک نظم و نسقی به آن جا بدهد، زهر چشمی بگیرد که بتواند در انتخابات دور دوم موفق باشد. همین پترائوس با آن یال و کوپال، روزی که می‌خواست برود؛ نه عزت و نه آبرویی داشت، حتی در جلساتی که شرکت می‌کرد افغان‌ها به او بی‌احترامی می‌کردند و خیلی مسائل دیگر.
این ملت این بلا را سر پترائوس درآوردند و این‌ها دنبال بهانه بودند. بهانه‌شان این بود و نهایتاً می‌خواستند به این طریق خارج شوند و ابتدا می‌خواستند جایگزینشان را داعش کنند و بعدش دیدند که داعش جا نیفتاده و مردم با داعشی‌ها مقابله می‌کنند، آمدند این حرکت را انجام دادند و هم ارتش و هم مردم خلع سلاح شدند که طالبان وارد کشور شد.
*دو تا مطلب را می‌خواستم مطرح کنم؛ اول اینکه، زمانی روشنفکران خودمان در داخل می‌گفتند که افغانستان با توجه به اینکه با آمریکا ارتباط حسنه‌ای پیدا کرده، صبر کنید ببینید چه اقتصادی در آنجا شکوفا خواهد شد و حتی بعضا یادداشت‌ها و صحبت‌های آنها هست که می‌گفتند، ببینید پول ملی ما در مقابل آنها پایین می‌آید، یا آقای رئیس جمهور عزیز سابق ما، در جلسه‌ای خدمتشان بودیم، مثال می‌زد، در مورد رادیو تلویزیون‌ها و صدا و سیما صحبت شد، گفت همین افغانستان یک قران پول به رادیو و تلویزیون‌هایش نمی دهد که ما داریم مثلاً به صدا و سیما می‌دهیم، همه آنها خصوصی اداره می‌شوند، یعنی به نوعی داشتند افغانستان را این‌طور معرفی می‌کردند که ایران نسبت به آن هم عقب خواهد افتاد، ولی الان دیدیم چه شد، فکر می‌کنم الان یک مقدار بیشتر معادله آنها شده که نزدیکی ایران و طالبان، یعنی به موضوع اصلی اصلاً نمی‌پردازند که خودشان چه چیزی فکر می‌کردند و چه می‌گفتند.
دولت گذشته افغانستان به محوریت آقای کرزای و بزرگانی چون مارشال فهیم، استاد ربانی و خیلی از این بزرگان به مرور فهمیدند و به آمریکایی‌ها فهماندند که اینجا فلان کشور عربی نیست، اینجا افغانستان است.
اختلافات شروع شد؛ آمریکایی‌ها می‌گفتند هر وقت سفیر مالکی با کرزی رئیس جمهور صحبت می‌کند، فردا کرزای بر علیه آمریکا سخنرانی می‌کند. اینها موضع‌گیری را متوجه شدند و آمدند چه کار کردند؟ به جای اینکه مثلاً کارهای تجاری و اقتصادی کنند، ساخت و ساز انجام دهند، جاده، بیمارستان و مدرسه‌ای بسازند، مثل شوروی سابق.. الان شما از افغان‌ها بپرسید شما شوروی سابق را قبول دارید که امروز روسیه است یا آمریکا را؟ می‌گویند شوروی سابق را؛ چرا؟ چون در آن مدت چهارتا پل یا بیمارستانی برای ما ساخته، ولی آمریکایی‌ها هیچ حرکتی انجام ندادند.
از این رو، مردم باهوش افغانستان می‌دانستند، بعد آمدند ترفند خیلی زشتی به کار بردند که در تاریخ کمتر دیده می‌شود، کم گفته شده، واقعاً کم گفته شده و آن اینکه رهبران سیاسی و فرماندهان جهادی را ترور کردند یا ترور فیزیکی یا ترور شخصیتی،
* خود آمریکایی‌ها؟
بله، مثلاً چند بار می‌خواستند مارشال فهیم را ترور کنند، با هلیکوپتر روی خانه او رفتند، آن موقع هیچ کاره بود، بعد معاون اول شد.
یادم هست چند بار سردار شهید سردار سلیمانی به من گفت فلانی مراقب مارشال فهیم باشید، ما هم کارهای خودمان را انجام می‌دادیم، یعنی یک دهن کجی محکمی با حضورمان در منزل مارشال فهیم یا اقدامات مشابهی انجام می‌دادیم، آمریکایی‌ها می‌فهمیدند که اینها تنها نیستند. یا اینکه مثلا برخی از رهبران یا فرماندهان را ترور می‌کردند، مثل ژنرال داوود که یک فرمانده جوانی بود که ایشان را فرستادند که فرمانده ‌کل منطقه شمال شود که آمد با خود ما هم مشورت کرد، معاون وزیر کشور بود یا وزیر داخله، من به او گفتم که ژنرال نرو، تو اینجا بیشتر کار داری، گفت بزرگان به من گفته‌اند، استاد ربانی به من گفته یا رئیس جمهور به من گفته که شما به آنجا برو. موقعی که رفت بعد از مدتی آمد گفت آقای سفیر به نظرم آخرین باری است که من شما را می‌بینم. گفتم چرا؟ احساس می‌کنم من را بزنند، آخرش هم زدند و شهیدش کردند! نه اینکه مردانه باشد، نامردی.
در یک اجلاس و جلسه‌ای دعوت می‌کنند، از آن طرف به رگبار می‌بندند و فرمانده ارشد را شهید کردند یا برادر خود آقای کرزی، 20 روز قبل از شهادتش سرکنسول ما از قندهار زنگ زد گفت آقای سفیر احمد ولی که فرمانده ارشد قندهار و همه کاره بود، ایشان می‌خواهد ملاقات فوری با شما داشته باشد. گفتم در اولین فرصت بگویید تشریف بیاورند، خیلی هم شجاع بود گفت که آمریکایی‌ها به من گفته‌اند... من آمده‌ام به شما بگویم که در تاریخ ثبت شود. من تعجب کردم چه می‌خواهد بگوید. گفت آمریکایی‌ها به من گفتند که تو باید اینجا را ترک کنی، گفتم کجا بروم؟ گفتند باید بروی سفیر بشوی در آمریکا. گفتم من نمی‌روم، سفیر بشوی در سازمان ملل، سفیر بشوی در کجا و نهایتاً گفتند که تو باید از حمایت دولت مرکزی که دولت برادرش باشد، دست بکشی. من هیچ کدام از اینها را قبول نکردم، در برابر آنها محکم ایستادم. بعد گفتم حالا چی؟ گفت اینها من را می‌زنند من ترسی هم ندارم، گفتم می‌خواهی کمک کنیم از هر جهت، گفت نه من دارم. گفتم مراقب تیم حفاظتت باش که بعد از به نظرم دو هفته بود که سرکنسول ما آقای رنجبر زنگ زد و گفت آقای سفیر خبر بدی دارم. گفتم چه؟ گفت احمد ولی را شهید کردند. بعد که من رفتم، البته در همین فاصله من خبر اول را که خودش به من اطلاعات داد، من به آقای کرزی رئیس‌جمهور که برادرش بود گفتم مراقب احمد ولی باش؛ گفت هیچ اتفاقی نمی‌افتد. گفتم یقین داری؟ همین طور دو به دو، گفت یقین دارم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بعد که شهید شد و او را زدند، من به دیدن او رفتم که تسلیت بگویم فقط به من نگاه می‌کرد و من هم به او نگاه می‌کردم، نه یک کلمه او گفت و نه یک کلمه من گفتم.
بعد از مدتی من متوجه شدم که به من خبر دادند که آمریکایی‌ها برای خود کرزی هم دارند توطئه می‌چینند. رفتم گفتم آقای رئیس جمهور من خبر بدی دارم، گفت دیگر من‌بعد هرچه بگویی قبول دارم. گفت چه است؟ گفتم این‌ها برای تو برنامه دارند. گفت برای ترور من؟ گفتم بله برای ترور شما. گفت چگونه؟ گفتم شما بپرسید فرمانده گارد حفاظت شما الان کجاست. یک مقدار فکر کرد و گفت مدتی است او را نمی‌بینم. تلفنی زنگ زد از دفترش پرسید که فلانی کجاست؟ گفتند مرخصی است. گفتم آقای رئیس جمهور سوال کنید ببینید کجا مرخصی است. سوال کرد گفت که آمریکا رفته است.
اما این دولت (دولت غنی)، دولتی نبود که آمریکایی‌ها خیلی وقت برای آن بگذرد که کنترل کند. آقای اشرف غنی کاملا وابسته به آمریکا بود و این بود که این ماموریتی که آمریکایی‌ها بدون‌خونریزی البته از بُعد سیاسی کلمه خونریزی را عرض می کنم. خارج شوند و به بهانه ما کشور را به خودشان واگذار کردیم.
*نکته دیگری که شما به آن اشاره کردید و گفتید اگر طالبان یک حکومت فراگیر با همه تشکیل ندهد، قطعاً متلاشی خواهد شد و ادامه نمی‌تواند بدهد. آیا این کار را می تواند انجام دهد؟ چون شما با آقای کرزی هم رابطه بسیار نزدیکی داشتید و آقای کرزی هم نقش آفرینی می‌کند و عبدالله عبدالله همین‌طور فکر می‌کنید به جایی برسد؟
ببینید شرایط بافت قومیتی افغانستان به گونه‌ای است که هیچ گروه و قومیتی نمی‌تواند به تنهایی کشور را اداره کند. طالبان باید این را درک کند، طالبان فکر نکند که به راحتی کشور را گرفته، والا اگر طالبان بخواهد تمامیت... طالبان این را می‌خواهد، تا اینجا این را می خواهد، مثلاً پیشنهاد آقای کرزی را هم اینها نپذیرفتند، گفتند کشور را ما گرفته‌ایم خودمان می‌خواهیم اداره کنیم. این خطای استراتژیک است که طالبان می‌کند. همین الان شما می‌بینید که احمد مسعود فرزند سردار احمد شاه مسعود در پنجشیر دارد برای خودش حکومت می‌کند، در واقع برای طالبان خط و نشان می‌کشد . خیلی‌ها آن طرف رفته‌اند، خود ژنرال بسم الله خان با تعدادی از نیروهای ارتش آن طرف رفته است.
*احمد شاه مسعود خطوطش مثل پدر است؟ یا متفاوت است؟
مثل همان است، به هر حال ایشان جوان امروزی است و خودش را خوب حفظ کرده است. در مناطق شمال ما الان خبرهایی داریم که مردم خیزش کرده‌اند و برخی از مناطق را بدون درگیری از طالبان گرفته‌اند. این علائم خطرناکی است. چه علایم خطرناکی است؟ که اگر عقلای کشور به خودشان نجنبند کشور به سمت جنگ‌های داخلی می‌رود. اگر به سمت جنگ‌های داخلی برود جمع کردن آن خیلی سخت است.
*الان روابط پاکستان با طالبان چگونه است؟
افغان ها معتقدند که بیشتر بدبختی آنها از پاکستان است. در حمایت از طالبان و بدون تعارف عرض کنم که پاکستان از طالبان تا اینجا حمایت کرده است. الان میدان‌دار مسائل بیشتر پاکستان است که پاکستان هم ارتباطش با آمریکایی‌ها در موضوعات ارتباط نزدیکی است.
*شهید ربانی هم در همان پروژه آمریکایی‌ها به شهادت رسید؟
بله در همان پروژه آمریکایی‌ها به شهادت رسید. که اتفاقاً این را هم اگر فرصتی هست من کوتاه عرض کند. چند روز قبل از شهادتش دوستان از تهران تماس گرفتند که اجلاس علمای جهان اسلام بود. من با ایشان صحبت کردم که شما باید تشریف ببرید. بعد متوجه شدم که آمریکایی‌ها به شدت به دنبال این هستند که ایشان نرود. من صبحانه به منزلشان رفته بودم. گفت نمی‌دانم چرا آمریکایی‌ها  اصرار می‌کنند که من به ایران نروم. گفتم شما حتما برو. من حساس شدم که حتما باید به ایران بروید.
از آن طرف، آقای کرزی نمی‌دانم به چه دلیلی خیلی راضی نبود ایشان به ایران بیاید و در اجلاس شرکت کند. من بیشتر تحریک شدم و نهایتاً ایشان پذیرفت و گفت من به ایران می‌روم. صبحی که ایشان به طرف تهران پرواز داشت، آمدیم در سفارت هنوز اولین چای را نخوردیم، دیدیم انفجار مهیبی شد، انفجاری که خود ما در سفارت تکان خوردیم با وجود اینکه ساختمان مستحکمی است. فهمیدیم که انفجار شده و نمی دانستیم انفجار است و نمی‌دانستیم کجا که خبرش آمد و گفتند که این اتفاق افتاده است.
ما از آن کسی (اقبال) که همیشه یاورش و در کنارش بود پرسیدیم. گفتیم چه شد؟ قضیه چه بود؟ گفت هیچ چی آقای سفیر، آقای فلان با آقای فلان که می‌شناختیم که الان همان آقا در دولت آقای اشرف غنی وزیر شده است، همان آقا ولی را گفت، ایشان یک آدم معمولی را آورد گفت پیغام دارم. پیغام از که دارد؟ گفت آقای ربانی هم آدم بسیار باهوشی بود، گفت تا استاد به من گفت این چه کسی است که آمده. این خودش رفت که دستش را ببوسد، مواد منفجره یا هر چیزی که بود اینجا  گذاشته بود، انداخت دستش را ببوسد و منفجر شد و آن اتفاق افتاد.
یعنی این صحنه کاملا مشخص بود که کار خود آمریکایی‌ها بود. چرا؟ به خاطر اینکه استاد ربانی مسئولیت شورای صلح و مصالحه را گرفته بود و قطعاً هم ما ایمان داشتیم که صلح برقرار می‌شود.
چون ربانی در طالبان هم نفوذ داشت. من گفتم حاج آقا برای شما سخت است که این مسئولیت را گرفته‌اید، موقعی که مسئولیت را گرفت، من او را برای شام به سفارت دعوت کردم. گفتم چرا گرفتی؟ گفت من باید آخر عمری یک کاری انجام دهم، گفتم با حکمتیار؟ - حکمتیار هم فراری بود - گفت این حکمتیار هم از خودمان است، گفتم طالبان را چه کار می‌کنید؟ گفت اغلب فرماندهان طالبان بچه‌های خودمان هستند. خیلی جالب است تحت عنوان فرماندهان خود من بودند، یعنی زمانی که با شوروی می‌جنگیدند . گفت اینها همه می‌شناسند من می‌توانم این صلح را برقرار کنم و واقعا می‌توانست، آمریکایی‌ها نمی‌خواستند این صلح برقرار شود.
*یک بحث، بحث خود افغانستان و حاکمیت افغانستان و مردم عزیز افغانستان است که برای همه ما مردم فارسی‌زبانان عزیز هستند. بحث دیگر، بحث منافع ملی خودمان است که مسئله بسیار مهمی است و برای هر کشوری هم مهم است. الان سوال خیلی‌ها در داخل کشور این است که با آمدن طالبان جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌خواهد با اینها تعامل برقرار کند؟ برخی می‌گویند، طوری تفسیر می‌کنند که گویی جمهوری اسلامی باعث شده طالبان آمده، اصلاً نقطه اتصالمان بعد از آن ۲۰ سال پیش که با طالبان به خاطر کشته شدن شهدای دیپلمات و خبرنگارمان آن وضعیت به وجود آمد، از چه زمانی این ارتباط کلامی و تعاملی با طالبان شکل گرفت؟
ببینید، طالبان دو بخش دارد؛ طالبان افغانستانی و طالبان پاکستانی. طالبان که مربوط به افغانستان است به هر حال اینها جزئی از ملت هستند. ما خودمان هم در آن زمان به نوعی دوستان‌مان رابطه داشتند که کسی تعرضی به مرزهای شرقی ما نداشته باشد، هر کسی می خواهد باشد، می‌خواهد طالبان باشد، آمریکایی‌ها می‌خواهند باشند یا ناتو، این کارها را انجام می‌دهیم. ما روی دخالت‌های بیرونی نسبت به تحریک کردن طالبان قبلا هم ناراحت بودیم، واکنش نشان می‌دادیم و الان هم همین‌طور است. اینکه گفته می‌شود بعضا ایران از طالبان حمایت می‌کند، این حرف درستی نیست.
ما تمامیت ارضی افغانستان و ملت افغانستان برایمان مهم است در حوزه دایره فارسی‌زبان، تمدن فارسی زبان ما برای ما مهم است. حساسیتی که ما نسبت به افغانستان داریم بقیه کشورها ندارند. اگر بعضی از کشورهای همسایه دارند، دنبال منافع هستند؛ ما دنبال منافع نیستیم، هیچ زمانی هم نبوده‌ایم. ملت افغانستان هم می‌دانند ما فقط می خواهیم صلح و ثبات برقرار شود.
حالا امروزه که طالبان به هر حال فعلاً اکثریت کشور در حیطه مدیریت در تصرف طالبان است، تلاش ما بر این است که یک دولت فراگیر باشد.
*بالاخره آن زمان که طالبان بود، شهید حاج قاسم چه برنامه‌ریزی برای این قضیه داشت و طالبان را در چه زمینه و سناریویی می‌دید؟
طالبان سال‌ها در قالب یک گروه تروریستی بود؛ دنیا هم می‌دید. سیاست ما همان در همان زمان هم تقویت دولت مرکزی بود؛ دولت قانونی و دولت مرکزی. تا آخرین لحظه همه شما دیدید جمهوری اسلامی ایران از دولت وحدت ملی حمایت می‌کرد علی‌رغم اینکه این دولت وابستگی داشت، به خاطر اینکه احترام به قانون اساسی و به آراء مردم گذاشته شود، جمهوری اسلامی ایران کمک می‌کرد، ولی بعضی از کشورهای همسایه که اینجا اسم برده شد، این کار را نمی‌کردند.
آنها از آن طرف فشار می‌آوردند، از گروه‌هایی از جمله طالبان حمایت می‌کردند. آمریکایی‌ها، داعش را وارد پاکستان کردند، حتی روس ها هم دنبال منافع خودشان بودند. روس‌ها هم با توجه به آن رقابت سنتی و دیرینه‌ای که با آمریکایی‌ها داشتند کارهایی انجام می‌دادند که داستان آن مفصل است و خود ما هم مدتی که در آنجا بودیم با این مسائل کلنجار می رفتیم.
*یعنی روس‌ها هم بعضی مواقع به طالبان نزدیک می‌شدند؟
نه، ببینید روس‌ها اجلاس مسکو را گذاشتند که اتفاقا ما از اجلاس مسکو حمایت کردیم. به هر حال، ما به روس ها حق می‌دهیم. درست است که همسایه نیستند، ولی در منطقه هستند، ولی به آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها حق نمی‌دهیم.
عملاً مثال بزنم که این مسئله برای بینندگان ملموس‌تر شود. در یک مقطع ژنرال پترائوس با آن روحیه خبیثانه‌ای که داشت، در هرات یک هتل بزرگی گرفت، گفت من می‌خواهم کنسولگری بیاورم. من برای او پیغام فرستادم که تو حق نداری، تو نمی‌توانی کنسولگری بیاوری، اصلاً تمام معادلات بین‌المللی را زیر پا می‌گذاری، کنسولگری زمانی دایر می‌شود که کشور همسایه هست، این‌ها می‌خواستند به زور این کار را انجام دهند. می‌خواستند.
من هم اولتیماتوم دادم که باید سریع‌ تخلیه کنید، آمدم با سردار عزیزمان شهید سلیمانی مشورت کردم و تصمیمی هم گرفتیم، آن تصمیم را هم بعد از دو هفته عملیاتی کردیم و آمریکایی‌ها سریع هتل را تخلیه کردند و بعد هم برای ما پیغام فرستادند از دست رابط خودشان که ما من بعد آنجا کاری نداریم.
*شهید سلیمانی گویا قبل از شهادتشان همچنان نگران افغانستان بودند؟
بله، نگران بودند
* با شما صحبت می‌کردند؟
دقیقاً یادم هست، شاید کمتر از یک ماه قبل از شهادت این عزیزمان، در یک محفلی، یک جایی مراسمی بود، در گوشه‌ای از من سوال کرد چه خبر؟ من ناراحت شدم. گفتم سردار شما که آن طرف گرفتاری، این طرف یک مقدار ما مشکل داریم، گفت خوب باید چه کار کرد؟ نظرت چیست؟ گفتم نظرم بر این است که  ما یک «لویی جرگه» سریع تشکیل دهیم، آن اجلاسیه‌ای هم که عرض کردم «۶ به اضافه دو» آن هم سریع انجام شود، آن بُعد دیپلماسی، ولی آنچه مهم است، ما تمام رهبران و بزرگان را در قالب لویی جرگه که بحث قانون اساسی‌شان هم هست تشکیل دهیم و یکی از آقایان که اسم هم برده شد، گفت مثلاً چه کسی؟ گفتم مثلاً آقای کرزی. گفت خوب است، ایشان محوریت شود و طبق قانون ۶ ماه باشد و بعد هم انتخابات.
تمام گروه‌ها حتی طالبان هم شرکت کند. ایشان فرمودند آقای مالکی کار سختی است؛ خودت می‌روی؟ گفتم بله. ولی اسم یکی از بزرگان که الان نمی‌برم به لحاظ اینکه مسئولیت بالایی دارد، گفتم اگر ایشان هم تشریف بیاورند آمادگی داریم که این کار انجام شود؛ مشروط بر اینکه جنابعالی یک مدتی وقت بگذارید و فرماندهی کلان این قضیه را خود جناب عالی داشته باشید که بعد از چند روز از دفترشان زنگ زدند که آن ملاقات فلان روز است که فلان روز من آنجا رفتم که یکی از دوستان آنجا منتظر بود و به دفتری که همیشه زمانی هم که سفارت بودیم آنجا جلساتی داشتیم، رفتیم.
در دفتر سردار آن محلی که محل ملاقات بود، چند دقیقه ای نشستیم با دوستان صحبتی کردیم، بعد گفتم حاجی کجاست؟ گفت حاجی رفت. گفتم کجا؟ گفت سوریه.
*پیش‌بینی شما این است که افغانستان همچنان آبستن حوادث است، درست است؟
شرایط فعلی را می‌فرمایید؟
*بله.
بله، عرض کردم اگر آن نگاه تغییر پیدا نکند، خصوصاً در طالبان، اگر نگاه خودمحوری و برتری باشد قطعاً شاهد این باشید که کشور به سمت جنگ‌های داخلی می‌رود.
*عربستان هم در این معادله پشت صحنه حضور دارد؟
بله، عربستان دقیقا همین‌طور است. حتی زمان آقای کرزی هم عربستان می‌خواست. من خودم شاهد تلفن ملک عبدالله به آقای کرزی بودم که به او گفت شما اجازه بدهید می‌خواهیم بیاییم در افغانستان فعالیت کنیم و ایشان صراحتاً گفت شما باید با جمهوری اسلامی ایران هماهنگ باشید.
آقای کرزی پاسخ بسیار محکمی داد. بعد هم گفت ما که می فهمیم که شما اینجا می‌آیید، فقط می‌خواهید مدرسه علمیه بسازید، ما اینجا کارهای دیگری داریم، همین کارهایی که ایران می‌خواهد انجام دهد، شما با ایران هماهنگ باشید، با برادران ایرانی ما (با این تعبیر).
الان حضورشان بیشتر شده است. الان طالبان باید بداند که به هر حال کشورهای همسایه نسبت به همسایه خودشان یک حق حساب و کتابی دارند؛ این را طالبان باید بداند. ما همین‌طور که تا به حال نسبت به آمریکایی‌ها حساس بوده‌ایم، نسبت به ورود برخی کشورها حساسیم. ما با عربستان در کلان مشکلی نداریم، آمادگی مذاکره هم داریم.
* خب مذاکره هم که انجام شد.
برای اولین بار از شبکه‌های عربی شاید سه ماه جلوتر، موضع‌گیری کردم، گفتم ما با آغوش باز با عربستان، اما ما خوشمان نمی‌آید اتفاقاتی که در یمن و در جاهای دیگر می‌افتد، ما دو کشور مسلمانیم، در جهان اسلام موقعیت داریم. اگر بخواهیم با عربستان بنشینیم، آقای به اصطلاح ولیعهد، آقای بن سلمان، ما که نیاز نداریم کشور ثالث مثل آمریکا بیاید بین ما وساطت کند.
* برخی‌ها می‌گویند عربستان از آمدن طالبان به افغانستان خیلی خوشحال است، چون می‌خواهد قصه یمن را جبران کند و بگوید یمن که بیخ گوش ماست، طالبان هم بیخ گوش شما!
علاوه بر این هم خیلی در ذهن آمریکاست ... عربستان هست، داعش را چرا در افغانستان آوردند، می‌دانند که داعش از فاطمیون می‌ترسد، زخم‌خورده فاطمیون است. داعشی‌ها می‌ترسند. پس برای چه آورده؟ برای اینکه برای جمهوری اسلامی ایران مشکلاتی ایجاد کند. صحبت‌های اخیر و کم تجربگی و ناپختگی بن سلمان در مورد تاسوعا و عاشورا، جدا از این اتفاقات نیست. من از این جهت عرض می‌کنم که دوستان سعودی ما باید خیلی مراقب باشند؛ این طناب، طناب پوسیده‌ای است.



واژگان کلیدی :